یاسینیاسین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

یاسین فرشته کوچولوی خدا

تاتی کردن یاسین

    وقتی برای اولین بار شروع کردی به تاتی کردن، انقدر اون لحظه برام قشنگ بود که تا آخر عمر جز زیباترین لحظه های زندگیم خواهد بود. هنوز 11 ماهت نشده بود روز دوشنبه 21 فروردین بود. حدود ساعت 9 شب ، من یه گوشه نشسته بودم و داشتم برای شام سالاد درست می کردم و تو کنار شومینه به دیوار تکیه داده بودی و داشتی منو نگاه می کردی به هوای خوردن گوجه فرنگی(چیزی که خیلی خیلی دوست داری) آروم آروم قدم بر داشتی و اومدی پیش من. فدات شم تونستی 5 قدمی تاتی کنی اونقدر خوشحال شده بودم که خدا می دونه بغلت کردم و حسابش فشارت دادم.  تو هم اونقدر ذوق کرده بودی که هی می خواستی تاتی بری و محکم می خوردی زمین . با ذوق تمام گوشی تلفنو برداشتم ...
25 ارديبهشت 1391

وقتی شیطونک داره غذا می خوره

عسل مامانی وقتی سر سفره می شینه و شروع می کنه به غذا خوردن یه دنیاییه! همه جا رو کثیف و خراب می کنه. مامانی هم هیچی بهش نمی گه تا عسلش با لذت غذا بخوره و کیف کنه. سر آخر من می مونم  و یه سفره کثیف و ......   ...
24 ارديبهشت 1391

دندون در آوردن فرشته کوچولو

وقتی هنوز یک سالت نشده بود حدود 11 ماه و 10 روزت بود، یکشنبه، ششمین روز عید، اون دندون خوشگل و سفیدت نیش زد و کمی بیرون اومد. البته مادر جون زودتر فهمید چون من سر کار بودم و تو پیش مادرجون. وقتی از سر کار برگشتم مادر جون بهم گفت که تو دندون در آوردی الهی قربون اون دندونت برم پسر گلم. الان فهمیدم که چرا تو دو روز گذشته اینقدر تب داشتی و حالت بد بود. شب وقتی داشتم بهت آب می دادم، اون دندون کوچولوت به لیوان آب می خورد و صدا می داد و من کلی ذوق می کردم. الهی قربونت برم.  وقتی یادم می افته روزای اول به دنیا اومدنت رو که نیاز به کمک ما داشتی برای همه چی، می گم قربون بزرگی خدا  که یه نوزاد کوچیک چقدر زود بزرگ می شه و پدر و ماد...
8 فروردين 1391